تبلیغات
Dokhtare BaroOni - دردو دل های گلاره
Dokhtare BaroOni

باز هم این دل بهونه گیرم بدجوری بهم گیر داده..

گیر داده که ناجور هواتو کرده..

هوای صداتو کرده.. دستای سردم هوای دستای گرمتو کرده..

چشمام هوای دیدن چشماتو داره،

جدی جدی قبول کردم که دلم ناجور دیوونست..

هر چی بهش میگم اخه که چی..

میگه: همین که بدونیم که هست برامون کافی نیست؟

میگم:اون که وقتیم که بود مال ما نبود.. مال خودش بود.. مال کارش بود

میگه: تو از کجا میدونی؟

میگم: اون که خودش میگفت که من وقت ندارم حتی به خودم فکر کنم دیگه چه برسه به..اون که همیشه اول به فکره خودش بود.. همیشه میگفت "من" ،"خودم"، اینا رو یادت نیست؟ یادت نیست چقدر راحت گفت خداحافظ؟؟

هق هق گریه هامون رو نشنیدی؟ یادت رفت؟

دیگه برای چی بریم؟ کجا بریم؟

میگم: اخه عقلت کو؟ دوست داشتن یه طرفه که فایده نداره..

میگه: من که عقل ندارم،من دلم.. تازه از کجا میدونی؟ شاید اونم..؟!

شاید اونم برای خودش دلیل داره..حرف داره..

میگم دیوونه.. تو از کجا میدونی؟! به چی اطمینان داری؟ هان؟!

سرش رو میندازه پایین و باز اشکاش قطره قطره که نه گوله گوله می افتن  جلو پاش..  کاش میدونستم که این اشکاش کی میخوان تموم بشن!

میگه: اخه چی کار کنم دیگه.. دلم تنگه، یهو یادش می افتم.. نمیتونم..

شاید اون دوسمون نداشته باشه.. شاید اون فراموشمون کرده باشه.. اما نمیتونم فراموش کنم که دوسش داشتم..

میگم: منم نمیتونم بعضی کاراشو فراموش کنم

آخه مگه دیوونه ای ..ای دل دیوونه؟

یادت نیست که بود و نبودت براش فرقی نداشت؟

یادت رفت که چقدر خودشو برات میگرفت؟

یادت رفت بی توجهی هاش؟

یادت رفت همه ی اون کاراش که هر روز ترو میشکوند؟ هر روز ترو میسوزوند؟

یادت رفت؟؟

سرشو میکنه این ور و اون ورو دورو برشو نگاه میکنه و میگه: یادم نرفته.. اما خب می بخشیم.. مگه چی میشه؟ مگه همه ی ما هم کارایی نکردیم که بقیه باید ما رو ببخشن؟ مگه اون ما رو چند بار نبخشید؟ اینا رو تو یادت نمیاد؟

میگم: اخه از کجا معلوم که اون الان هنوز هم دوستت داشته باشه؟

از کجا معلوم که دلش رو به یکی دیگه...

بغض گلوشو میگیره و میگه من که نتونستم کس دیگه ای رو بیارم تو خونه ی دل.. شاید اونم نتونسته باشه..

میگم: شاید.. فقط شاید.. شایدم تا حالا... نمیدونم...

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

هیچکی ندونه خودت میدونی که

خودت دادی

خودت گرفتی

دیگه خود دانی،فقط صبرشو به من بده که راضی باشم به اونی که تو می خوای...

خدایا خیلی دوست دارم.. خیلی زیاد..

 

                      

                              

               

 

 

 


نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور 1390 ساعت 02:22 ق.ظ توسط sogand shafei نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت