تبلیغات
Dokhtare BaroOni - تو همون ستاره پوشی که هنوز .. جمعه هامو گریه بارون میکنه... نگو شاید به نگاهت نرسم.. حتی فکرش منو داغون میکنه..
Dokhtare BaroOni

 

من میمونم تا ته این عاشقانه

 

 

میدونم که با تو بودن واسه من خواب و خیاله

رفتنت حقیقت تلخ، موندنت برام محاله

میدونم دیگه نگاهت واسه چشمای ترم نیس

میدونم دوستت دارم هات خیلی وقته مال من نیست

میدونم دیگه تو قلبت یکی دیگه جا گرفته

توی اون وجود پاکت عشق تازه پا گرفته

میدونم دیگه نمیشه تو چشای تو نگاه کرد

وقتی ذهنت جای دیگست، اسمتو با جون صدا کرد

میدونم دیگه نمیشه که لبام بخنده بازم

اگه هم بازیم نباشی به همه دنیا میبازم

میدونم حرومه دیگه حتی بشنوم صداتو

تو اتاق سوت و کورم بخونم ترانه هاتو

میدونم تا دنیا دنیاست از دلم بیرون نمیری

با خودم میگم چی میشد اگه دستامو بگیری؟!

میدونم حتی یه لحظه توی ذهنت نمیاد که

یکی با چشمای گریون بی قراره خنده هاته

یادمه وقتی تو رفتی نمیخواستم اشک بریزم

اما تو همین ترانه مثل بارون خیس خیسم

یادمه وقتی میگفتی که میری واسه همیشه

آسمون داشت گریه میکرد،توی کوچه،پشت شیشه

میدونم دیگه نمیخوام پشت پنجره بشینم

تو سکوت سرد کوچه جای پاهاتو ببینم

اون مسیری که تو رفتی هنوزم بوی تو داره

غربت نگاه بارون جلو دردام کم میاره

میدونم که قاب عکس روی دیوار اتاقم

یه روزی مال دلم بود ،حالا دستاشو ندارم

میدونم دیگه نمیشه توی این غربت خاموش

توی حسرت یه بوسه توی حسرت یه آغوش

بکشم دستای سردو رو چشم عکس رو دیوار

بش بگم دوسم نداشتی عزیزم "خدانگه دار"

میدونم از غم دوریت توی تنهایی میمیرم

آخه اون غریبه کی بود که ترو گرفتت از من

میدونم که نمیتونم بکشم تیغ و رو رگ هام

خدا دستت رو میبوسه،مرگ و از خود تو میخوام

مرگ و از خود تو میخوام که دیگه نگی گناه بود

میدونی بدون عشقم همه لحظه هام سیاه بود

دیگه روشنایی صبح واسه من معنی نداره

شب و روز نداره انگار،همشون تیره و تاره

میدونم دیگه نمیخوام واسه ی تو بنویسم

حالا تو رفتی و بازم منم و چشمای خیسم

خسته از تموم دنیا خسته از تموم عالم

از غم نبودن تو به خدا شکسته بالم

میدونم که قلب خستم هیچی از دنیا نمیخواد

جز یه تیغ و رگ دستم که منو نبرده از یاد

اما انگار یاد چشمات هنوزم واسم بهانست

یه بهانه واسه بودن تا ته این عاشقانست

پنجره خیس هنوزم باز دلم هواتو داره

حسرت دستای گرمت منو تنها نمیزاره...

 

نمیدونم این کلمات از کجا اومدن اما میدونم دیشب غرق نداشتنش بودم و خودکارم دستم بود!!!


نوشته شده در سه شنبه 15 شهریور 1390 ساعت 08:39 ب.ظ توسط sogand shafei نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت