تبلیغات
Dokhtare BaroOni - دلم به حال دلم میسوزد...
Dokhtare BaroOni

دلم به حال دلم میسوزد

به حال ویرانی اش...

تو، آیا میدانی ویرانی به چه معناست؟

ویرانی یعنی وجودم در نی نی چشمان تو گره خورد و تو چشمانت را بستی و من...

آه..

آه که هرگز ندانستی معنی ویرانی را..

آیا تا به حال به این شب شیشه ای چشم دوخته ای؟

همان که به قول فروغ چشم های گرگان بیابان را به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل میکند!

به غربتگاه بی جان و زمستانی من...

به این نگاه خاموش و منجمد که با هیچ بهاری به زندگانی باز نخواهد گشت..

آیا تا به حال به این شب معصوم و خبیث چشم دوخته ای؟

به میعادگاه تاریک و خسته ی من نیم نگاهی انداخته ای؟

آه ..نه.. تو با شب بیگانه ای..

تمام دقایق سیاه و غمباری که من در فراغ تو گریستم تو در آغوش دیگری به سر بردی

دلم به حال دلم میسوزد که چه بی رحمانه زیر پاهای تو له شد و هنوز هنگام غروب با نگاه بی جانش ملامت بار به من مینگرد که ای کاش...

ای کاش ساده حراجم نمیکردی

ای کاش ساده به بادم نمیدادی

و هنگام وداع..

کاش مرا به زیر پایش نمی انداختی..

حال بسوز و بساز با دلی که تا ابد رد پای او به رویش مهر شده است...!

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور 1390 ساعت 04:10 ق.ظ توسط sogand shafei نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت