تبلیغات
Dokhtare BaroOni - رفت....
Dokhtare BaroOni

 

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

 

زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

 

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 

 


 

صرف فعل “دوست داشتن” بسیار سخت است

گذشته اش که به هیچ وجه ساده نیست

حالش کاملاً اخباری ست

آینده اش هم شرطی...

 

چه فرقی میکند مهره ی سیاه باشم یا سفید

چشمانت با اولین حرکت ماتم میکند

 


 

                  

آیا می دانی بدست آوردنت

تنها “استثناء” در

                               خواستن ، توانستن است . . . ؟

 


نوشته شده در جمعه 1 مهر 1390 ساعت 12:09 ق.ظ توسط sogand shafei نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت