تبلیغات
Dokhtare BaroOni - دیدار تلخ
Dokhtare BaroOni

دیدار تلخ

 

 

به زمین میزنی و میشکنی

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و میسازی سرد

در دلی آتش جاویدی را

 

 

دیدمت،وای چه دیداری وای

این چه دیدار دلازاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سرو کاری بود

 

 

دیدمت،وای چه دیداری وای

نه نگاهی نه لب پرنوشی

نه شرار نفس پر هوسی

نه فشار بدن و آغوشی

 

 

این چه عشقی ست که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

میگریزی ز من و در طلبت

باز هم کوشش باطل دارم

 

 

باز لب های عطش کرده ی من

عشق سوزان تو را میجوید

میتپد قلبم و با هر تپشی

قصه ی عشق تو را میگوید

 

 

بخت اگر از تو جدایم کرده

میگشایم گره از بخت چه باک

ترسم این عشق سرانجام مرا

بکشد تا به سرا پرده ی خاک

 

خلوت خالی و خاموش مرا

تو پر از خاطره کردی ای مرد

شعر من شعله ی احساس من است

تو مرا شاعره کردی ای مرد

 

 

آتش عشق به چشمت یک دم

جلوه ای کرد و سرابی گردید

تا مرا واله و بی سامان دید

نقش افتاده بر آبی گردید

 

 

سینه ای تا که بر آن سر بنهم

دامنی ،تا که بر آن ریزم اشک

آه،ای آن که غم عشقت نیست

میبرم بر تو و بر قلبت رشک

 

 

به زمین میزنی و میشکنی

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و میسازی سرد

در دلی آتش جاویدی را..

 

 

چند شب پیش خواب میدیدم تو یک قدمی هم واستادیم

صدات کردم

برگشتی طرفم

اما هر چی سعی کردی نمیتونستی منو ببینی

من تو یک قدمیت واستاده بودم

چشمای تو سمت من بود

اما منو نمیدیدی..

خیلی سعی کردی..

ولی نتونستی..

میخواستی منو ببینی..

ولی نمیتونستی...

 

به نظر خودت این خواب واقعا معنی داره؟؟؟

یا از اون خوابای مزخرف که هر آدمی ممکنه ببنیه؟؟

تو که هیچوقت به خودت زحمت نمیدی یه سر به این کلبه ی حقیرانه  بزنی..

شاید اگه میومدی و میخوندی یه جوابی پیدا میکردی

اما نه.. تو که هیچوقت جواب نمیدی..

فقط میگی بی خیال..

باشه.. بی خیال..

 

 


نوشته شده در یکشنبه 10 مهر 1390 ساعت 09:12 ب.ظ توسط sogand shafei نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت