تبلیغات
Dokhtare BaroOni - ظلمت
Dokhtare BaroOni

ظلمت




چه گریزیت ز من ؟

چه شتابیت به راه ؟

به چه خواهی بردن

در شبی این همه تاریك پناه ؟

مرمرین پله آن غرفه عاج

ای دریغا كه زما بس دور است

لحظه ها را دریاب

چشم فردا كور است

نه چراغیست در آن پایان

هر چه از دور نمایانست

شاید آن نقطه نورانی

چشم گرگان بیابانست

می فرومانده به جام

سر به سجاده نهادن تا كی ؟

او در اینجاست نهان

می درخشد در می

گر بهم آویزیم

ما دو سرگشته تنها چون موج

به پناهی كه تو می جویی خواهیم رسید

اندر آن لحظه جادویی اوج
!
نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن 1390 ساعت 03:17 ق.ظ توسط sogand shafei نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت