تبلیغات
Dokhtare BaroOni - من زنم!!
Dokhtare BaroOni

من زنم ...
 
با دست هایی که دیگر دل خوش به النگو هایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد.
 
من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو
 
میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی .
 
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند .
 
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم .
 
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است .
 
به خواهر و مادرت که می رسی قیصر می شوی .
 
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی .
 
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا می شوی .
 
تمام حرف هایت عوض می شود .
 
دردم می آید نمی فهمی .
 
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است .
 
حیف که ناموس برای تو نه تفکر
 
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است .
 
من محتاج درک شدن نیستم .

دردم می آید خر فرض شوم.
 
دردم می آید آن قدر خوب سر وجدانت کلاه می گذاری
 
و هر بار که آزادیم را محدود می کنی.
 
می گویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است.
 
نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود .
 
میدانی ؟
 
دلم از مادر هایمان می گیرد .
 
بدبخت هایی بودند که حتی می ترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
 
خیانت نمی کردند نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
 
نه خیانت هم شهامت می خواست . نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت جایش النگو داد . 

مادرم از خدا می ترسد .

از لقمه ی حرام می ترسد . ازهمه چیز می ترسد
 
تو هم که خوب می دانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است .
 
دردم می آید این را هم بخوانی می گویی اغراق است .
 
ببینم فردا که دختر مردم در بیرون به جرم موی بازش کتک می خورد . باز هم همین را می گویی .
 
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟
 
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند . 

و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند . 

دردم می آید از این همه بی کسی دردم می آید .

سیمین دانشور

 


نوشته شده در شنبه 4 شهریور 1391 ساعت 01:23 ق.ظ توسط sogand shafei نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت